یاران پلی تکنیکی ما را آزاد کنید |
پیروز باشید
چاپ شده در نشریه امید فردا - شماره ی ۳
برخورد با بد حجابي؟!
حرارت خورشيد به طرح مبارزه با بد حجابي گرمي مي دهد!
ارديبهشت ماه فرا رسيد، زمان اجراي طرح« مبارزه با بد حجابي». شايد ايران تنها كشوري باشد كه دخالت در حريم خصوصي شهروندان رنگي قانوني به خود گرفته است و دولت با تمامي ابزارهايي كه در اختيار دارد به اين امر يعني دخالت در حريم خصوصي همت مي گمارد.
تصاويري كه از اجراي اين طرح در سال گذشته به جاي مانده است هر انسان آگاهي را به فكر وا مي دارد و اين پرسش را در برابر اذهان عمومي قرار مي دهد كه اين گونه اعمال چگونه و با چه پشتوانه اي انجام مي شوند؟!
مسئله اي كه عجيب بودن اين گونه حركات را بيش از پيش نشان مي دهد، استناد به درخواست هاي مكرر مردم و جامعه براي اجراي اين طرح است. به عنوان مثال به متني كه تحت عنوان :«اطلاع رساني آيين نامه ي انضباطي دانشجويان» طي هفته گذشته در دانشگاه منتشر شده است توجه كنيد:
«پيرو درخواست گروهي از دانشجويان محترم، بدينوسيله بند 3/ د آيين نامه ي انضباطي را به شرح زير به اطلاع دانشجويان محترم مي رساند: عدم رعايت پوشش اسلامي و آرايش تخلف انضباطي دانشجويي محسوب مي شود و متخلف به بندهاي 1 تا 5 آيين نامه ي انضباطي دانشجويان محكوم مي شود. (از تذكر شفاهي تا توبيخ كتبي با درج در پرونده) و در صورت اصرار و تكرار به اجراي بند 9 آيين نامه يعني منع موقت از تحصيل به مدت يك نيمسال معطوف مي گردد».
خواندن اين جملات انسان را وادار به خنده اي تلخ و بعض آلود مي كند. خنده از اين جهت كه به عنوان مثال قرار گرفتن مانتو بالا يا پايين زانو چندان پيچيده به نظر نمي رسد كه عزمي عمومي با بيشترين هزينه در جهت رفع اين مشكل بر آيد! و تلخ و بغض آلود از اين نظر كه در روزگار امروز حق انتخاب پوشش از ابتدايي ترين حقوق انسان مي باشد و ناديده گرفتن اين حق بسيار تأسف آور است.
سوالي كه پس از خواندن اين متن به ذهن مي رسد اين است كه گروه نامبرده از دانشجويان چه كساني هستند؟ .و چرا به ساير دانشجويان معرفي نمي شوند؟ چرا ما هيچ تجمعي يا بيانيه اي در اعتراض به پوشش دانشجويان مشاهده نمي كنيم ؟ اصلاً اين گروه از دانشجويان محترم چند درصد از دانشجويان دانشگاه را تشكيل مي دهند؟ به راستي اگر برآورده كردن خواست دانشجويان اينقدر اهميت دارد چرا به خواست هايي نظير تشكيل انجمن اسلامي دانشجويان و يا تشكيل شوراي صنفي دانشجويان اهميتي داده نمي شود؟!
همانطور كه در اين بند از آيين نامه ي انضباطي آمده است متخلفين به جريمه هايي كه از تذكر شفاهي تا توبيخ كتبي و درج در پرونده را شامل مي شود محكوم مي شوند و حتي در ادامه احتمال منع موقت از تحصيل نيز وجود دارد. روزي را تصور كنيد كه دانشجوي ما به خاطر بيرون بودن موهايش يا كوتاه بودن مانتويش و يا غليظ بودن آرايشش با حكم تعليق مواجه شود، واقعاً ما كجا هستيم و در ادامه ي اين راه به كجا مي رويم؟!
وقتي سردار رادان در اظهارات خود بيان مي كند كه بد حجابي امنيت اخلاقي جامعه را به خطر مي اندازد بايد از مسئولين حفظ امنيت اين جامعه پرسيد كه چرا امنيت اخلاقي جامعه با بالاتر رفتن مانتو و يا عقب تر رفتن روسري به خطر مي افتد؟! يا بايد پرسيد مردم را چه فرض كرده اند كه امنيت اخلاقي اينقدر راحت به خطر مي افتد؟!
اين نظام 28 سال است كه با تمامي ابزارهاي در اختيارش به تبليغ حجاب و موازين اسلامي مي پردازد، ديوارهاي شهرهاي ما پر از شعارهاي تبليغاتي در جهت ترويج حجاب است اما كار نظام پس از 28 سال به جايي مي رسد كه اقدام به عمليات گسترده ي نظامي در سطح شهرها براي برخورد با پديده اي به نام «بد حجابي» مي كند. اين امر تنها 2 دليل مي تواند داشته باشد: يا حجاب از پشتوانه ي منطقي لازم برخوردار نيست و مردم به اين خاطر حاضر به پذيرش اين پديده نيستند و يا دولت در زمينه ي فرهنگ سازي براي حجاب ضعيف عمل كرده است. در هر دو صورت جوانان و مردم ما بي گناه هستند. حال چرا جامعه بايد پاسخگوي اين گونه ضعف ها باشد؟!
سوالات فراواني كه مطرح شدند، سوالاتي اساسي هستند كه تمامي مسئولين از رئيس محترم دانشگاه جناب آقاي رامشت گرفته تا رياست محترم جمهوري جناب آقاي احمدي نژاد موظف به پاسخگويي به آنها هستند. جوانان ما كه در خانواده هاي مختلف رشد كرده اند، پس از گذشتن از سدي به نام كنكور كه به كاري بسيار مشكل تبديل شده است با هزار اميد و آرزو به دانشگاه راه پيدا مي كنند، نام دانشجو همواره از قداستي خاص در فرهنگ ما برخوردار بوده و همواره حفظ حرمت دانشجو اهميتي ويژه را داراست. اما امروزه به راحتي به انواع مختلف به شخصيت دانشجويان ما توهين مي شود، نگهبانها و مأمورين حراست به بدترين شكل ممكن با دانشجويان برخورد مي كند و از توهين به شخصيت آنان به هر شكلي دريغ نمي ورزند، نگهبان به خود اجازه مي دهد به خاطر ظاهر دانشجو، تندترين برخورد ممكن را انجام دهد و اين مسائل نمي تواند ادامه داشته باشد و كارهايي كه تحت عنوان برخورد با بد حجابي در سطح جامعه انجام مي شود كاسه صبر همه را لبريز خواهد كرد و اين اعمال بي پاسخ نخواهد ماند. مسئولين كشور خود را به بد چالشي خواهند كشيد كه حل اين چالش ساده نخواهد بود. بهتر است به جاي برخوردهاي آتشين و تند كمي منطقي تر رفتار كرد.
نكته اي كه در اين گونه اعمال قابل توجه است تلاش بي وقفه ي دولت در جهت هدايت كردن مردم به سمت بهشت است كه واقعاً جاي تقدير دارد اما بايد از مردم پرسيد كه چرا نمي خواهند به بهشت بروند؟!
آزادی دانشجویان دستگیرشده،فوری و بدون قیدو شرط!!
دانشگاههای کشور دیگر علنا عرصه ی تاخت و تاز نیروهای امنیتی گردیده اند. پس از تمامی اقدامات سرکوبگرانه ای که در راستای خاموش کردن و به سکوت کشانیدن جنبش دانشجویی و پادگانی کردن فضای دانشگاه ها انجام شده است، دیگر حتی از ربودن دانشجویان معترض از درون دانشگاه نیز ابایی نیست. قرار است آزادی فعالین دانشجو در عرصه ی اعتراض به وضع موجود، به هر وسیله ی ممکن لگدمال شود.
پس از دستگیری بیژن صباغ ، دانشجوی دانشگاه مازندران، در مورخه شنبه ۲۶/۱/۸۶ ، ۱۵ تن دیگر از دانشجویان این دانشگاه نیز در پی اعتراض به این عمل ، ۲ روز بعد ربوده شدند.
ما جمعی از دانشجویان دانشگاه های اصفهان و علوم پزشکی ضمن اعتراض شدید به این اقدامات سرکوبگرانه ، خواهان آزادی فوری این دستگیرشدگان هستیم و ضمن حمایت از کلیه ی فعالیتهایی که تا کنون در راستای آزادی آنان انجام گرفته است، دیگر دانشجویان و تمامی انسان های آزادیخواه را به حکایت از آنان فرامیخوانیم.
جمعی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های اصفهان و علوم پزشکی.
امضاکنندگان:
۱. محمد حسن طالبی
۲. علیرضا داودی
۳. محمد امین مدهوش
۴. مریم بهادران
۵. میثم گلستانی
۶. امین قلعه ای
۷. بهروز مشایخی
۸. علی قیصری
۹. ارسلان صادقی
۱۰. علی تاج الدین
۱۱. اشکان شریعتی
۱۲. امین امینی
۱۳. کیارش جهانپور
۱۴. محمد کوشافر
۱۵. احسان کریمی
۱۶. رضا حسنی
۱۷. محمد جبل عاملی
۱۸. سهیل عسگری
۱۹. وحید سلیمانی
۲۰. زویا شکوهی
۲۱. علی اجاقی
این نوشته برای چاپ در نشریه آزاد آماده شده است.
انرژی هسته ای و کارگر خوابگاه!!
داشتم از دانشکده به سمت خوابگاه می رفتم ، دم ورودی خوابگاه رو یه پارچه نوشته شده بود:
روز ملی فناوری هسته ای مبارک باد
رو یکی دیگه هم دانشجوا رو به جشن روز ملی فناوری هسته ای دعوت کرده بودن. ذهنم مشغول بود خیلی اهمیت ندادم ، رد شدم و اعتنایی نکردم.
نزدیکای خوابگاه به یکی از کارگرای خوابگاه رسیدم ، جارو به دست به دیوار تکیه داده بود. سلام کردم و سال نو رو تبریک گفتم ، مثل اینکه سال نو براس معنی نداشت ، پرسید :
ساعت چنده؟
جواب دادم سه و ربع.
پرسید خیلی مونده تا چهار؟
گفتم نه خیلی نمونده.
معلوم بود که حسابی خسته شده بود و بی صبرانه منتظر رسیدن ساعت چهار و آزاد شدن از قید کار بود. کاری طاقت فرسا که از روی اجبار برای تامین معاش انجام می داد. با من صمیمی بود و اومد جلو ، آروم گفت:
پول داری یه مقدار به من بدی؟
من پول زیادی همراه نداشتم ، نمی دونستم چقدر لازم داره اما دوست داشتم کمکش کنم. پرسیدم چقدر لازم داری؟
وقتی گفت 400 ، 500 تومن انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم . کارگر بیچاره از بح تا شب جون می کند و الان محتاج 500 تومن پول من بود . پولی که می خواست رو بهش دادم و راه افتادم.
یاد پارچه هایی که دیده بودم افتادم . روز ملی فناوری هسته ای!
جشن روز ملی ....
راستی ! چقدر از مردم ایران و چند نفر از این کارگرا این جشن رو متعلق به خودشون می دونن؟ این پسوند ملی چطور به این روز اضافه شده؟ آیا واقعا این کارگر و میلیونها کارگر دیگه تو ایران ، دغدغه شون رسیدن به فناوری هسته ایه یا سیر کردن شکم زن و بچه شون؟ آیا ملت ایران رفاه رو جزء حقوق مسلم خودشون می دونن یا انرژی هسته ای رو؟
خیلی دلم گرفت . می خواستم به زمین و زمان فحش بدم . می خواستم داد بزنم که این رسمش نیست . خیلی سخته که ببینی یه نفر تا اونجایی که می تونه عرق می ریزه ، اما باز هم به نون شبش محتاجه.
این کارگری که بارها خودم دیدم بعد از تموم شدن کارش نمی تونست رو پاش وایسه، مگه تا چند سال دیگه جون واسه کار داره؟
بعضیا میگن : خب دنیا تا بوده همین بوده !!! اونم میرفت درس میخوند و زحمت می کشید و واسه خودش کاره ای میشد. حالا که نشده حقش همینه که هست!!
راستی! اینا اصلا میدونن زحمت کشیدن یعنی چی؟ می دونن بچه هایی هستن که از 5 سالگی کار میکنن و مدرسه نمیرن تا کمک حالی واسه خونواده شون باشن؟ واقعا می دونن رنج چیه و سختی کدومه که این قدر راحت به خودشون اجازه میدن در مورد آدما قضاوت کنن و جایگاه اونا رو تعیین کنن؟
یکی نیست بگه نه ! دنیا تا بوده همین نبوده. این وضعیت طبیعی نیست و نباید باقی بمونه . دنیا می تونه از اینی که هست بهتر باشه .
به امید یک دنیای بهتر
آيا مهريه پشتوانه اقتصادي زنان است يا طوق بندگيشان؟
مهین رسولی
بازار خريد و فروش دختران داغ است. يكي را به اندازه سال تولدش قيمت ميگذارند ديگري را به نشانه پنج تن. البته در اين تبادل كالا چك و چانه هم ميزنند و قيمتها را بالا و پايين مياورند تا اينكه هر دو طرف فروشنده و خريدار راضي شوند. در ازاي پرداخت مهريه مرد مالك زن ميشود و حق هر گونه خشونت و بي احترامي را نسبت به زن به خود ميدهد چون زن را خريده و هر طور دلش ميخواهد با او رفتار ميكند. مرد ميتواند هر لحظه كه دلش خواست و از زن خسته شد او را طلاق دهد يعني در واقع كالاي خريداري شده را به صاحبش پس بدهد. بعضيها معتقدند مهريه سنگين آمار طلاق را پايين مياورد چرا كه پرداخت آن براي مرد كمر شكن است. و از طرف ديگر 90 درصد جوانها بخاطر همين مهريه نميتوانند ازدواج كنند. باز گفته ميشود كه پرداخت مهريه موجب استقلال زن از خانواده و بعد از جدايي ميشود. در اين تصور كه گويا زن تا زماني كه در منزل شوهر است تحت تكفل او و بعد از جدايي هم بايد مخارج زندگي اش از طريق مهريه و توسط مرد تامين شود، زن هميشه محتاج مرد است و گويا نميتواند خود چه قبل از ازدواج و چه در زندگي مشترك و چه بهنگام جدايي مستقل باشد، نميتواند شاغل باشد، نميتواند كارگر باشد و حقوق بگيرد، يا اگر بيكار بود بيمه بيكاري شاملش شود. در اين نوع تفكر زن نه يك موجود اجتماعي، با اراده، دخيل در جامعه، صاحب شغل و موقعيت اجتماعي و داراي درامد مستقل است، بلكه به عنوان يك موجود اضافي و وابسته به خانواده پدري يا همسر و غيره نگريسته ميشود. در اينجا زن داراي يك شخصيت انساني و اجتماعي و برابر با مرد به حساب نميايد.
پاي معضل مهريه به مجلس هم كشيده شده است. اخيرا يكي از نمايند ه هاي مجلس اين بحث را مطرح كرده بود كه بياييد مهريه را بر مبناي شغل و درامد پدر تعيين كنيم... وقتي اينها به حقوق انساني زن به عنوان انساني مستقل از مرد، مستقل از پدر و از شوهر و از پولي كه در واقع بهاي محكوميت او و خريدنش است ... فكر نميكنند، وقتي زن را مانند هر شهروند مملكت داراي حقوق اقتصادي و اجتماعي و انساني برابر با مرد به حساب نمياورند، وقتي زن خانه دار كارگر بي اجر و مزد خانواده است و بايد مرد خانه و فرزنداني را كه كارگران و كارمندان آينده هستند را تر و خشك و تحويل جامعه دهد... بنا براين حق دارند چانه زني بر سر ميزان خريد و فروش زن را به مجلس هم ببرند. واقعا آدم شرم ميكند از اين نوع نگرش به زن در جامعه و در قانون و عرف و...
اما زنان و دختران جوان بايد با صداي بلند بگويند، مردم، آقايان ، ما فروشي نيستيم!
حق انتخاب همسر مال خود ما است و اين كاري داوطلبانه و از سر روابط عاطفي و نيازهاي انساني است و معامله بردار نيست. حق تامين زندگي براي زن مانند مرد جاي ديگري است. جامعه مسوول تامين شغل و كار و درامد همه شهروندان اعم از زن و مرد است. دختر مانند پسر زماني درس ميخواند و سپس اماده تقبل كار و شغل و مسووليت است. جامعه و دولت بايد اين امكان شغل و كار مناسب و مورد علاقه را براي دختران همچنان براي پسران و مردان فراهم كند. تا زماني كه شغلي وجود ندارد دختران و زنان همانند پسران و مردان بايد جامعه و دولت از طريق بيمه بيكاري و تامين اجتماعي زندگي شان را تامين كند.
اگر چنين بشود نه تنها حرف از مهريه در هنگام انتخاب همسر براي پسر و دختر مسخره ميشود بلكه تمام دلايل به ظاهر منطقي پشت اين معامله تحقير اميز پوچ ميشوند. اين كار در بخش بزرگي از دنيا اتفاق افتاده است. ازدواج و انتخاب همسر براي پسر و دختر و زن ومرد امر كاملا خصوصي خودشان است و هيچكس حق دخالت در ان را ندارد واين زندگي مشترك ربطي به اين ندارد كه گويا كسي بايد نان كس ديگري را بدهد.
اين نوع زندگي نه مشترك است و نه برابر و نه انساني. اين تحميل بردگي و اطاعت زن از مرد و تبديل كردن زن به ملك مرد است. جزو اموالي است كه خريده و بنابراين بايد مورد استفاده و يا بهتر است بگوييم سو استفاده قرارش دهند و هر وقت كهنه و فرسوده شود بيرونش بيندازند. مهريه چاره اين زندگي تبعيض اميز و يا تضمين ادامه ان نيست و يا تضمين زندگي زن پس از جدايي هم نيست. مرد با هزار و يك بهانه ميتواند زير اين قرض را بزند و يا هر ميزان مهريه نميتواند زندگي زن را تامين و يا حرمت اجتماعي را به او بازگرداند. مهريه هم مانند ديگر تبعيضهاي جنسي توهين به زن و بي احترامي به شخصيت و حرمت انساني دختر و زن است.
بايد به نوع د يگر و در جاي ديگر سراغ حقوق زن را گرفت. دختران بايد در جاي ديگر به دفاع از حقوق انسانيشان برخيزند و به معامله و خريد و فروش ولو با گرانترين نرخ دنيا تن ندهند. اين جز خفت و خواري و اسارت و بردگي و بندگي معني نميدهد. خريدار با كالاي خودش مانند هر بازاري و معامله گر ديگر رفتار ميكند. زندگي در چنين روابط نابرابري هيچ افتخاري ندارد. وارد اين معاملات نشويم. با صداي بلند بگوييم ما فروشي نيستيم!
زن و مرد برابرند. زن انسان است و برابر با مرد حقوق انسانيش بايد تامين و تضمين شود.
در يادداشتهاي ديگر به سوالات در اين مورد و روابطي كه بهر حال وجود دارد و زندگيهايي كه در جريان است و زنان و مردان بايد چگونه با ان رفتار كنند خواهيم پرداخت.
مشترك گرامي
دسترسي به اين سايت امكان پذير نمي باشد
من موندم آخه اين وبلاگ من چي واسه سانسور كردن داره؟؟!!!
حتي فيلترينگشونم خنده داره ![]()
ناسیونالیسم و فدرالیسم دو لبه یک قیچی!
بحث داغی شروع شده بود
اولی با شور و هیجانی زاید الوصف از تقدس خاک آبا و اجدادی حرف می زد و با صدایی رسا اعلام می کرد که هر کس بخواهد یک وجب از این خاک را جدا کند خودم سرش را جدا می کنم. هر بیگانه ای که پایش به این مرز و بوم باز شود با من طرف است ، من تا آخرین قطره ی خونم از آن دفاع می کنم
دومی که حسابی از حرفهای اولی عصبانی شده بود داد زد : چرا بحثا رو قاطی می کنی؟ کی خواست جایی رو جدا کنه ؟ دارم از فدرالیسم حرف می زنم می فهمی یعنی چی؟ یعنی من می خوام همه ی قومهایی که تو این کشور هستند از حقوق برابر برخوردار باشند ، یعنی قدرت بین همه تقسیم بشه ، کی گفته استقلال طلبی یعنی تجزیه خواهی؟
سومی گفت : مگه ما هم مثل همه ی ملتای دیگه حق نداریم کشور مستقل داشته باشیم؟ اصلا کی گفته تمامیت ارضی مقدسه؟ چرا اون موقع که افغانستان جدا میشد مقدس نبود؟ چرا وقتی بحرین رو گرفتن مقدس نبود؟ تا نوبت به ما رسید تمامیت ارضی مقدس از آب دراومد؟
همه به شدت از مواضع خود دفاع می کردند ، دومی گهگاه با خوشبینی از حمله ی نظامی آمریکا یاد می کرد و تاکید می کرد که تنها راه تقسیم قدرت و تحقق فدرالیسم ، دخالت یک نیروی خارجی مثل آمریکاست ....
چهارمی ناظر این دعوا بود ، به حرفهای اولی فکر می کرد و اینکه چقدر مقدساتش احمقانه بود ، خیلی خنده دار بود که کسی از تقدس آب و خاک حرف بزنه ، دومی رو با نگاهی تحقیرآمیز نگاه می کرد و متعجب بود که با این همه بلایی که سر مردم عراق و افغانستان اومده ، این فرد با چه استدلالی از حمله ی نظامی آمریکا دفاع می کرد . او با تمام وجود از تقسیم قومیتی ایران یا همان فدرالیسم دفاع می کرد که تنها نتیجه اش دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی موجود است. و سومی که تمام آرمان و اهدافش در داشتن یک کشور مستقل خلاصه شده بود . انگار تمام مشکل، نداشتن یک حاکم هم زبان خودش بود . انگار ملت های مستقل هیچ مشکلی ندارند. گویا آمریکایی هایی که استقلال تمام دارند نه از فقر رنج می برند ، نه بیکاری ، نه تضاد طبقاتی و نه ...
نمی توانست فقط ناظر این دعوا باشد ، باید کاری می کرد اما جایش این محفل 4 نفره نبود ، او باید در جامعه ظاهر می شد و آنجا دست به کار میشد ، از جایش بلند شد دعوای رفقایش را ترک کرد و از در بیرون رفت.
حلبچه آرام بخواب صدام ها بیدارند !

حلبچه آرام بخواب . سال هاست که دیگر کسی نوبهار تو را سیاه پوش نمی کند. حلبچه آرام بخواب کودکانت را در آغوش بفشار به آنها گرمای زندگی ببخش .لبان عنابی دخترکانت را از سیاهی این همه تباهی پاک کن و آنها را به میدان پایکوبی و دست افشانی روانه کن . آخر یکی دو روز دیگر عروسی بهار است .
تمرین رقص کرده ای ؟ می ناب را از کوزه بیرون آورده ای؟ لباس تازه ات کجاست؟ حلبچه آرام باش.

سال هاست که بر جای جسد خشکیده ی مردمانت گلهای شقایق روییده اند . سال هاست دیگر کسی صدای ضجه ی مادرانت را نمی شنود . حلبچه آرام باش.
عروسی بهار تو به خون کشیده شد و عاملانش چندی است به بند گرفتارند اما چه سود؟ حلبچه مبادا زیبایی کوه ها و سرسبزی دشتهایت حکایت آن روز سیاه را از ذهنت بیرون کند.
حلبچه نمی توانم با تو سخن بگویم تنها می توانم سرت را که به زانوی غم فرو رفته است با نو ک انگشتم بلند کنم و بگویم : اشک هایت را پاک کن . زندگی جاری است . در برگ برگ این درختان تناور. در سرخی وهم انگیز لاله های وحشی تو . آری خون فرزندان پاک تو جاری است .
حلبچه فرزندانت را بار دیگر به آغوش خود بخوان . به آنها بیاموز که اگر نمی توانند فراموش کنند دست کم "ببخشند" . بگذار این چرخه ی باطل این آرزوی مداوم جایی بمیرد که صدام ها بیدارند و جهان هنوز مرگ را می زاید . بگذار یک بار فقط یک بار من و تو همان سر در گریبان فروبرده های بی تاب به جای انتقام فریاد بخشش و عبرت سر دهیم . شاید این قطار در ایستگاهی بایستد. آهای ... قطار عربده کشان مرگ را نگاه دارید . می خواهم پیاده شوم . حالت تهوع دارم ...
تصویری از مظلومیت

نمایشگاه عکس یادواره ی شهدای حلبچه و سردشت در آستانه سالروز بمباران شیمیایی حلبچه در تالار آوینی دانشگاه اصفهان برگزار شد.
به ناوی هه له بجه
به ناوی هه له بجه و پینج
هه زار (مانگ)ه وه
به ناوی مه وله وی و پینج
هه زار گوله وه
به ناوی گوران و پینج
هه زار کوتره وه
بو زانا بیلمه ته کانی : ولاتی بوشکین
ولاتی جاک لندن
ولاتی بایرون
ولاتی جان دراک
ولاتی بیسمارک
ولاتی گاریبالدی
ولاتی فان کوخ
ولاتی ... ولاتی ... ولاتی ...
سوپاس بو دیارییه که که به کومه ل
سه ر له به یانی روژی ۱۶/۳/۱۹۸۸ له ریگه ی به غداوه
بو گول و کوتر و مندال و شیعری کوردستانتان ناردبو
شیرکو بی که س
برای دیدن تصاویر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|